ارشیا جونمارشیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 11 روز سن داره

ارشیا عشق کوچولوی منو بابایی

ارشیا و بهار 1391

ارشیای من ... عیدت مبارک نفس طلا ! سال نودم تموم شد و پسرکم قدم گذاشت به سال 1391 . عزیزدلم از خدا برات یه سال خوب و خوش میخوام.امیدوارم هر3تامون کنار هم یکی از بهترین سالای عمرمونو تجربه کنیم... امسالم طبق معمول هر سال عید رفتیم مشهد...دردونه مامان تو روز به روز بزرگتر میشی و هربار نسبت به دفعه قبل از مسافرت بیشتر لذت میبری.   خب ! میریم ادامه مطلب با چند تا عکس از ارشیا و بهار.... یادته سال 90 گفتم دنبال یه لباس سفید بودم برات ولی گیر نیاوردم؟ امسال بلأخره پیدا کردم! خیلی بهت میاد عزیزم. اینم بگم که خودت اسم این لباستو گذاشتی لباس دکتر کپی!!!   ارشای من تو حرم امام رضا ...
7 ارديبهشت 1391

ارشیا و پارک و شهربازی

توی این پست میخوام عکساتو که تو پارک یا شهربازی ازت گرفتیم بذارم. مطمئنم خودت از این قسمت بیشتر  از بقیه وبلاگت خوشت میاد!   اینجا پارک نزدیک خونست...یک سال و 10 ماهته.   اینجام تیراژه هست...یه سال و 11ماه   بازینو....2سالته   پا ، تو کفش بزرگترا کردی؟ پاشو بچه این بازی واسه تو خوب نیست! اینم یه پارک دیگه! به لطف شما دیگه همه پارکای شهرو میشناسیم     ...
30 آبان 1390

دو سالگی پسرم تموم شد

تولدت مبارک ای گل گلدون من هزارسال زنده باشی بسته به تو جون من! این هدیه تولد پیشکش چشمای تو نازگل زیبای من چشام زیر پای تو! عزیز دل مامان عشق مامان نفسم..... دو سالتم تموم شد و باز من هیچی متوجه نشدم.... خداجونم شکرت به خاطر این پسر نازی که بهمون عطا کردی.... امشب 26 مهر 1390 جشن تولد دو سالگیت تموم شد.خیلی خوش گذشت بهمون اگرچه یه جشن کوچیک خونوادگی بود! مهمونامون آقاجون و مادرجون و عمو مسعود و محمد بودن... بابایی واست  یه قطار خوشگل خرید خیلی دوسش داری...از وقتی کادوهاتو باز کردیم رفتی سراغ قطار ومهمونی رو ول کردی!!! البته بقیه مهمونا هم زحمت کشیدن و واست ...
26 مهر 1390

مسافرت شمال

١٥ شهریور با بابایی و خاله سمیرا اینا رفتیم شمال. از جاده چالوس رفتیم سمت نمک آبرود ویلایی که از طرف اداره به بابایی داده بودن. خیلی خوش گذشت جای همه خالی! صبح رفتیم دریا و شبم رفتیم کلاردشت. همکار بابایی یه سوئیت خوشگل داد بهمون.جاده کلاردشتم خیلی خیلی قشنگ بود. هواشم که سرد و مه آلود... صبح دوباره رفتیم دریا. شب رسیدیم محمود آباد.یه خونه گرفتیم و خوابیدیم.صبح که بیدار شدیم اول رفتیم بازار محلی محموداباد.منو بابایی این بازارو خیلی دوست داریم. پره از سبزی و میوه های تازه و خوردنی های شمالی!!! بعدشم راه افتادیم سمت تهران. به تو که خیلی خوش گذشت.از اینکه جاهای جدیدو میدیدی کلی ذوق میکردی.تو دریا هم که حسابی آب بازی کردی. ...
21 شهريور 1390

ارشیا و بابایی!!!!

خیلی وقته که بابایی اصرار داره یه روز تو رو با خودش ببره سرکار! نمیدونم آخه این چه کاریه؟؟؟؟ میترسم نتونه مواظبت باشه و یه روز کامل از پس تو بر بیاد! حتما خسته میشه... چیکار کنم؟؟؟ 3/6/1390     اومدم با چند تا عکس بلاخره بابایی تو رو برد سرکار ! اینطور که تعریف میکرد به هردوتون خیلی خوش گذشته.خوشحالم. میگفت ساعت کاری که تموم شده گریه میکردی و نمیومدی خونه.خونه که رسیدی خواب بودی ولی وقتی بیدار شدی تا آخر شب نق میزدی که چرا از سرکار اومدیم خونه! بابایی گفت چند وقت دیگه هم میخواد ببرتت قربونت برم عزیزم... مادرجون چند وقته گیر داد...
16 شهريور 1390

گریه پسرمو در اوردم!

عشق مامان دیدم خیلی ماه شدی داری واسه خودت نقاشی میکشی گفتم بذار دو سه تا عکس بگیرم ازت...اینقد گفتم حالا بخند که آخرش گریت گرفت ببخشید عزیزم ...
6 شهريور 1390

تابستون 90

سلام دردونه مامان...عشق مامان... الان یه سال و 10 ماهته.خیلی بزرگ شدی.دو ماه دیگه دو سالتم تموم میشه. وای خدا....چقد زود.... بذار چندتا عکس ازت بذارم حال کنیم   حاج آقا مسألتن!!!!   اینجا یه سال و 8 ماهته که رفتیم باغ وحش...خیلی دوست داشتی. دفعه اول بود میبردیمت.چقد ذوق میکردی حیوونا رو از نزدیک میدیدی...ولی اصلا نذاشتی یه عکس درست حسابی ازت بگیرم!     اینم یه شیطونی دیگه از گل پسرم. اینجا خونه مامانجونه.تیر رفتیم مشهد .   اینم یه عکس از علیرضا.یه روز صبح تا غروب  همه باهم رفتیم کلات نادر .خیلی خوش گذشت.جای همه خالی  یادش بخی...
20 مرداد 1390

عقد خاله سمیرا

بلاخره خاله سمیرا از بین همه خاستگارایی که داشت یکی و انتخاب کرد...خوشحالم.... امیدوارم انتخابش درست باشه و خوشبخت بشن. 8 خرداد بله برونش بود که نتونستم برم.  ولی واسه عقدش چون بابایی دید دوست دارم برم واسمون بلیط گرفت که بریم.ظهر رسیدیم مشهد و شبم تو حرم عقد خاله سمیرا بود.همه اومده بودن...راستش اون شب تو حرم ناراحت بودم چون دوست نداشتم خواهر کوچولوم از خونه بابام بره.دوست داشتم واسه همیشه خواهر کوچولوم بمونه!!! چه توقع زیادی! از ته ته قلبم دعا میکنم خوشبخت بشه. روز بعدشم رفتیم محضر عقدشونو ثبت کردن. ولی چون نزدیک امتحانام بود یه هفته ای برگشتیم. اینم چند تا عکس از نفس مامان تو فرودگاه، روزی که داشتیم م...
21 خرداد 1390

نوروز 1390

  ارشیای عزیزم عیدت مبارک...سال خوبی داشته باشی عشق کوچولوی من امسال عیدم طبق معمول هر سال رفتیم مشهد .اصلا از وقتی تو به دنیا اومدی مشهد رفتنم مخصوصا عیداش بیشتر بهم میچسبه اصلا نمیتونم تصور کنم عید تهران باشیم! نمیدونم عید تهران چه جوریه؟خدارو شکر تا الان که هرسال تحویل سال خونه مامانجون بودیم. امسال این بلوز شلوارو واست خریدم خیلی بهت میاد عزیزم....نمیدونی با چه زحمتی پیداشون کردم...دنبال یه بلوز سفید بودم که اصلا چیز قشنگی پیدا نکردم ولی تا اینو پشت ویترین دیدم خوشم اومد .     راستی سوم فروردینم جشن عقد فائزه بود.ایشالا که خوشبخت بشه...اول تا آخر مراسم تو پیش بابایی بودی ولی اینجوری که عکسات نش...
19 ارديبهشت 1390